سلاملبخند

هفته ای است که از خوشحالی در پوست نمی گنجم.

بزرگ شدن ماه آفرید روندی چنان افزاینده و چشمگیر دارد که هر روز خوشحالترم می کند.

چنان به زیبایی دستمال به کمر بسته و عربی می رقصد که برایش ضعف می کنیم.

چنان زیبا پشت میز می نشیند و  قاشق به دست می گیرد و  تا آخر کاسه سوپ یا آش را بذون ریختن حتی قطره ای می خورد که باور کردنی نیست. و در انتها کاسه ی خالی را نشان می دهد و می گوید: مامان دون تمون شد. دوباره می خولم!

بعد از غذا خوردن با گفتن: کومک می تونم!(کمک می کنم) از جا بلند شده و یکی یکی محتویات سفره را به آشژزخانه می برد و روی میز آشپزخانه می گذارد. و البته اگر صلاح بداند گاهی ظرف ها را در داخل ظرفشویی ول می کند و صدایشان که در آمد می پرسد: شتشت؟ (شکست؟)

جملات بدون فعلش چند روزی است که در حال تکمیل است. فکر می کند برای گفتن یک فعل حتما باید ته آن را با "کن" ختم کند! مثلا کفشمو در کن. یا من رو بالا کن! یا حتی بخور کن! بیرون کن هم که معادل همان ددر سابق است.

هفته ی پیش رفته بود و از سر میز نهارخوری دوتا چنگال برداشته بود. پرسید: گاشوگه! گفتم: نه مامان چنگاله. خطرناکه! قیافه اش را مهربان کرد و گفت: نه! خوبه! گفتم: نه خوب نیست! خطرناکه! باز قیافه اش را تغییر داد و گفت: نه بابا! عااااااالیییییییه!

هربار که با تلفن حرف زدنم تمام می شود (بدون اینکه حتی یک بار فراموش کند) بلافاصله می پرسد: چی بود؟ و البته منظورش این است که کی بود! و هربار برایش می گویم مثلا مامانم بود! می گوید مامانی؟ یا اگر بگویم داداشم بود می پرسد: دایی؟ و وقتی تایید می کنم می پرسد: دایی ممد؟ تایید که شد تمام اعضای خانواده شان سوال می شوند: م یم؟ مهشا؟ امیل حشین؟ ...

حوصله اش هم که سر می رود اگر نانای نخواهد،تلفن را می آورد و میگوید: حرف کنم! می گویم :با کی؟ و می گوید!

نزدیک ظهر هر روز هم یادآوری می کند که نونو بتوشیم(بپوشیم)؟ می گویم: کجا برویم؟ می گوید: دنبال د دخت! و بعد برای خودش غرغر می کند که: د دخت لفته مدلشه! دلش بخونه! (فریدخت رفته مدرسه درس بخونه!)

هنوز هم عاشق گوگوجی(نخودچی) است. یخ جویدن هم ترک نشده است.

تا بعد بای بای

/ 7 نظر / 7 بازدید
دوست

سلام . وبلاگ خوبی داری چند تا نظر گذاشتم که بدونی خیلی دوست دارم

دوست

سلام . وبلاگ خوبی داری چند تا نظر گذاشتم که بدونی خیلی دوست دارم

[گل]

خاله زهره

واي از شلوغي كار و زندگي دلم براي ماه كوچولو و فريدخت يه ذره شده (براي خودت هم البته ) فيلم شبي كه خونه اتون بوديم و مي گفت مي خواد با ما بياد رو مي زارم و بهش مي خندم تو بهش مي گي نرو دلم تنگ مي شه بر مي گرده مي گه تو هم بيا. مثل اين ادم كوچولو ها مي مونه بسه كه ريز و ميزه . الهي [قلب]

به نام خدا فرهیخته گرامی، وبلاگ نویس ارجمند با سلام و احترام ؛ بدین وسیله از شما دعوت می شود تا در دهمین جشن تولد پرشین بلاگ حضور بهم رسانید . محل برگزاری : خیابان شریعتی ؛ قبل از پل سید خندان ؛ پارک اندیشه ؛ فرهنگسرای اندیشه ساعت : 16 الی 19 عصر خواهشمند است در روز مراسم به دبیرخانه مراسم ( سرکار خانم نیک نفس ) جهت هماهنگیهای لازم مراجعه نمایید . با تشکر نگار نیک نفس مدیر فنز پرشین بلاگ