جوجه طلایی

سلاملبخند

باز هم بی خوابی صبح گاهی به سرم زده و بهانه امروز دل ضعفه و گرسنگی.

نیم ساعتی با خودم کلنجار رفتم و دست آخر رفتم سروقت یخچال.

اولش فکر کردم موضوع با یه کاسه فالوده شیرازی فیصله پیدا می کنه ولی فعلا که با یه نصفه بشقاب پلو و خورش قیمه بادمجون هم همچنان مشکل پا برجاست.

بازم داشتم حساب شب های باقیمانده رو می رسیدم. امیدوارم تو این 5-6 شب کارم به ترکیدن نکشه!... چشمک

تشبیه این شرایط به پیله ای در انتظار پرواز پروانه درون البته شاعرانه تره ولی من مدتی است با تعبیر کودکانه جوجه جوجه طلایی خودم رو مشغول کردم.

و گاه و بی گاه از جوجه طلایی درون قفس تنگ درونم ملتمسانه می خواهم که با حرکتی به نگرانی ام برای سلامتی و حضورش پایان دهد و اغلب در خواستم بیش از 1-2 دقیقه بی پاسخ نمی ماند. اگر چه که مدتی است به دلیل تنگ تر شدن قفسش کوچولوی پر تحرکم کم تر و آرام تر حرکت می کند.

دیروز آخرین روز حضورم در محل کار بود و خداحافظی با بچه ها خیلی برام سخت یود.

امیدوارم وقتی به برگشتن  بعد از مرخصی ام فکر کنم، این مجموعه پرتلاش و صمیمی علی رغم تمامی مشکلاتش همچنان پابرجا باشه.

دارم روی طراحی یک چک لیست کامل بازرسی برای بررسی اوضاع یک نوزاد کار می کنم!!! باور کنید. تموم شه می ذارمش این جا تا ببینید! تموم آیتم های لازم ار جمله دفعات و زمان های خواب، شیر خوردن، تعویض پوشک و... رو دارم توش می بینم.

تنها مشکل موجود در حال حاضر عدم دسترسی به منابع و استانداردهای لازم جهت حد پذیرش هاست!

چه کنم دیگه، جون به جونم کنن بازرسم!

نه خیر... گویی باید باز هم سری به یخچال بزنم... خنثی

تا بعد بای بای

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
ونوس

تو فکرت هستم و برات دعا میکنم. [ماچ][بغل]

مامان مبینا

امیدوارم این روز های باقی مانده رو به سلامت سپری کنی و دختر گلابتونت با سلامتی پا به دنیا بذاره

مامان مبینا

امیدوارم این چند روز باقی مانده رو با سلامت طی کنید