اندکی صیر... سحر نزدیک است.

سلاملبخند

کوچولوی مامان: 38 هفته پر اسنرس و پر نشیب و فراز را با هم گذراندیم. هر دو برای این 2 شب باقیمانده بی تاب و قراریم. فردا به بیمارستان می روم و منتظر به پابان آمدن ابن انتظار 9 ماهه برای دیدارت می مانم.

این شب های آخر را با استزس می گذرانم. تکان های ماه کوچکم کم شده و علتش تنگ تر شدن جایش است. با اینکه این را و تمام آنچه را که نزدیکان و آشنایانم برای تسکین اعصابم می گویند را می دانم، باز گاه و بی گاه دچار دل شوره می شوم ...

در این شرایط گم کردن دفترچه بیمه دیگر اتفاق مسخره ای بود که نباید می افتاد و افتاد و بر نگرانی ها افزود.

می دانم مهم نیست و درست می شود و ... ولی ...نگران

فردا، شنبه اول خردادماه ساعت 1:30 ب.ظ بستری می شوم و پس فردا یکشنبه دوم خردادماه صبح اول وقت به اطاق عمل می روم. فکر می کنید خیلی نزدیک است؟ ... من این طور فکر نمی کنم...

فکر کنم خبر بعدی را باید از سایت فریدخت و از زبان او بخوانید.

http://faridokht.persianblog.ir

تا بعدبای بای

/ 10 نظر / 4 بازدید
سرو ناز

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم [گل][ماچ][گل]

آب حیات

سلام.اصلا بدلتون بد راه ندید.توکل کنید به خدا چون ان الله معنا... کم شدن تکان های بچه هم کاملا طبیعیه.فقط آروم باشید واین 2روز رو با دعا قرآن بگذرونید[گل][لبخند] انشالله که به سلامتی فارغ میشید[گل]

مامان مبینا

چه روز پر هیجانی!!!!!!!!! دیدن عزیزی که نه ماه در انتظارش بودی و نفس نفس با تو بوده است..........

نسترن

ای جااااااااااااااااااانم. ایشالا به سلامتی بیای تو دنیای ما فرشته ی کوچولوی ناز [بغل][بغل][بغل] ما که خیلی مشتاق دیدنت هستیم دیگه مامانت چه حالی داره[پلک][ماچ][ماچ][ماچ].

ونوس

اینجا ساعت 8:15 صبحه و من از ساعت 7 با یاد تو بیدار شدم. الان تهران 4:45 است و من میدونم که تو بیداری و اضطراب داری . بدون که کیلومتر ها دورتر به یادت هستم و برات دعا میکنم. خیلی تو فکرت هستم عزیز دلم . [لبخند][قلب][ماچ][بغل]

ونوس

هنوز ازت خبری ندارم و همچنان منتظرم. [ناراحت][ناراحت][سوال]

خاله نارسی

نی نی به دنیا آمده خیلی نازه عزیزم این شکلیه [خجالت]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تولدت مبارک خانم کوچولو. امیدوارم که قدمت پر از خیر و برکت باشه. عجب روزی به دنیا اومدی . از این به بعد توی حافظه تاریخ می مونی و با آزادی خرمشهر تولدت جشن گرفته میشه. [قلب]