افاضات امروز

سلاملبخند

1) صبح با دوستم می بردیمش مهد کودک. نزدیک مهد به دوستم می گه خاله دیدی مهدمون تابلو داره؟ دوستم می گه آره خاله، رو تابلوش چی نوشته؟ می گه: نوشته مامانتون پول بده بریم سینما! (آخه هفته ی پیش اردوی سینما داشتن و من نفرستادمش بدلیل دوری راهش! فکر می کنه برای پولش نرفته!)

2) غروب در بالکن رو باز کرده بود و داشت می رفت اونجا! می پرسم: کجا؟ می گه می خوام برم از روی کالبن(بالکن!!!!!!!) بشکن بیارم!!!! عمرا کسی فهمیده باشه منظورش از بشکن گیره لباس بود! نیشخند خیال باطل به جان خودم!قهقهه

تا بعد بای بای

/ 1 نظر / 15 بازدید
کمک

سلام ببخشید در رابطه با وبلاگ سوال دارم میشه راهنماییم کنید