"ماه آفرید" ماه کوچک خانه ما!

من شیرین فروتن اینجا از دختر کوچکترم می نویسم.

اظهارات جدید ملکه ی کوچک خانه ما
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩
 

سلاملبخند

چند روز قبل مدیر مهد کودک ماه آفرید (مهد کودک صدرا) می گفتن ماه آفرید ازشون بدلیل ثبت نام کردن از مرجان و پسرخاله اش تشکر کرده و از حضور این عزیزان در کلاسش ابراز شادمانی نموده.

دیروز بعد از ظهر وقتی خواب بود من فریدخت رو بردم کلاس زبان و برگشتم. وقتی بیدار شد گفتم میای با هم بریم فریدخت رو از کلاس بیاریم؟ با تعجب پرسید: مگه فریدخت رفته کلاس؟ گفتم: بله. پرسید:به تنهایی؟!!چشم داشتم از خنده غش می کردم از این اصطلاحش.

کلا مدتیه از اصطلاحات خاص استفاده می کنه.

امروز می گفت: مامان سارینا در خصوص غذا خوردن به ما توصیه می کنه که مثل بزرگا با دهن بسته غذامون رو قورت کنیم!

الانم اومده میگه که من این پازلم رو به سادگی درستش کردم!

تا بعد بای بای

 


 
comment نظرات ()

 
باز هم ...
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٩
 

دیشب یه فریدخت می گه:

عزیزم چرا نگرانی؟ می خوای همش غصه بخوری؟!!


 
comment نظرات ()

 
اردو...
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
 

سلاملبخند

ماه آفرید امروز برای اولین بار رفته اردو! مدرسه ی فردا...

خوش بگذره عزیزمماچ

تا بعدبای بای


 
comment نظرات ()

 
چه کسی زور می گوید؟
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

سلام لبخند

ماه آفرید با لحنی عصبانی و حق به جانب در حالی که دستش ره به کمرش زده داد می زند: بابا، این فریدخت رو نگاه کن! همش به من زور می گه! مگه زوره؟!عصبانیکلافه

بابا به آرامی می پرسد: عزیزم چی می گه مگه؟

ماه آفرید: هر چی بهش می گم باید کتاب من رو برام رنگ آمیزی کنی، به زوری می گه نمی تونم! مشق دارم! 

پیدا کنید پرتقال فروش را!...

تا بعدبای بای


 
comment نظرات ()

 
افاضات امروز
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸
 

سلاملبخند

1) صبح با دوستم می بردیمش مهد کودک. نزدیک مهد به دوستم می گه خاله دیدی مهدمون تابلو داره؟ دوستم می گه آره خاله، رو تابلوش چی نوشته؟ می گه: نوشته مامانتون پول بده بریم سینما! (آخه هفته ی پیش اردوی سینما داشتن و من نفرستادمش بدلیل دوری راهش! فکر می کنه برای پولش نرفته!)

2) غروب در بالکن رو باز کرده بود و داشت می رفت اونجا! می پرسم: کجا؟ می گه می خوام برم از روی کالبن(بالکن!!!!!!!) بشکن بیارم!!!! عمرا کسی فهمیده باشه منظورش از بشکن گیره لباس بود! نیشخند خیال باطل به جان خودم!قهقهه

تا بعد بای بای


 
comment نظرات ()

 
گنده گنده...
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٦
 

گفتگوی امروز صبح در مسیر مهدکودک:

ماه آفرید: هر روز باید بریم مهدکودک با دوستامون زندگی کنیم! چکار کنیم چاره ای نداریم؟

مامان: ماه خانومه حرف های گنده گنده نزن!

چند دقیقه بعد:

ماه آفرید: مامان چرا خروسه امروز از خونه اش بیرون نیومده؟

مامان: آخه هوا خیلی سرده. بیچاره چاره ای نداره!

ماه آفرید: مامان خانومه!  گنده گنده حرف نزن!

 

پ.ن: اگه گفتین "پشره" پشه است یا حشره؟

پ.ن2: نوفیلر معادل جدید نیلوفر است!


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٤
 

سلام لبخند

امروز غروب داشتیم همگی تو محوطه ی اکباتان می رفتیم که یه گربه دیدیم. گربه ی بیچاره رنگش کاملا سیاه بود. شیطان

ماه آفرید با دیدنش خیلی جدی گفت: اه اه اه ... گربه رو نگاه کن! خودش رو چقدر کثیف کرده حموم هم نرفته! قهقهه

تا بعد بای بای


 
comment نظرات ()

 
چی می گه؟
نویسنده : شیرین فروتن - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳
 

ماه آفرید: بابا، مامان از دست خودم ناراحته! ناراحت

بابا: خوب برو ازش عذر خواهی کن و بگو ببخشید!

ماه آفرید: نمی تونم! آخه دهنم درد می گیره!!!زبان

 

2 دقیقه بعد ماه آفرید به آشپز خانه آمد و به مامان گفت ببخشید. بعدشم دوید به اتاق بابا و گفت : شنیدی بهش گفتم ببخشید؟!


 
comment نظرات ()